این روستا میتواند مرکز بخش باشد

مردم روستای بلغان انتظار دارند روستای آنها به عنوان مرکز بخش تعیین شود زیرا با وجود درمانگاه، مدرسه راهنمایی و دیگر امکانات رفاهی، این روستا هم اکنون به صورت بالقوه میان چند روستای همجوار و نزدیک، مرکزیت دارد. روستای بلغان در منطقه جویم لارستان واقع شده و در تقسیمات جدید کشوری منطقه ی جویم مورد توجه مسئولان قرار گرفته است و در تقسیمات تازه دو روستای از روستاهای این منطقه به عنوان بخش تعیین شده اند.

طبیعی است که تعیین این دو روستا به عنوان بخش میتواند امکانات رفاهی بیشتری برای اهالی منطقه فراهم آورد. اما امکانات و خدمات مراکز جدید نمی تواند مورد استفاده روستاهای هرم، چغان، لاغران و …. قرار گیرد. زیرا مرکز جدید بخش، از منطقه ی بلغان و روستاهای همجوار حدود 60 کیلومتر فاصله دارند.

اگر روستای بلغان نیز مرکز بخش شود، اهالی روستاهای اطراف می توانند از امکانات تازه ای که ایجاد می شود بهره مند شوند.

– چاپ شده در روزنامه کیهان، تاریخ 7/4/2537 شاهنشاهی (برابر با 7/4/1357 شمسی)

تنبیه وتشویق دوران تحصیلی ما

کلاس دوم راهنمایی بودیم یک روز عصر جغرافیا داشتیم.یادم میادصندلی ها آورده بودیم توحیاط نشسته بودیم معلم بعد ازدرس ،ازبچه ها درس جلسه قبل راپرسید.هیچ یک از بچه ها درس را نخوانده بودندوجواب پرسش ها را ندادند.من جواب سوال ها رادادم.معلم درکلاس تشویقم کرد.بعد اززنگ ازدفترصدایم زدندمنم خوشحال رفتم دفتر گفتم حتما دفتر هم می خواهد تشویقم کند.وقتی به دفتر رسیدم دیدم مدیر مدرسه عصبانیه.گفت چرادیروز با یکی ازبچه ها دعوا کردی خلاصه تنبیه شدم ویا چهره ای ناراحت ازدفتر ومدرسه بیرون آمدم.
بچه ها بعد کلاس قرارگذاشته بودند برویم پایین ده فو تبال بازی کنیم.منم برای رفع ناراحتی باهاشون رفتم.به زمین بازی که رسیدیم یارگیری کردیم ومی خواستیم بازی را شروع کنیم که یکی اومد وگفت که مدیر مدرسه باهات کار داره وباید هرچه زودتر بری مدرسه.گفتم خدایا دیگه چی شده؟ به مدرسه که رسیدم مدیر نبود ورفته بود خونه اما مستخدم مدرسه نشسته بود وگفت صندلی ات ازحیاط جمع نکردی ونیاوردی تو کلاس بیا وصندلی راببر توی کلاس.
بله این بود تنبیه وتشویق دوران ما.به نظرتون نمی شد اون مدیر یا حداقل اون مستخدم خودش صندلی راببره تو کلاس واین قد با اعصاب من بازی نکنه.با روحیه ای گرفته واعصابی خراب ازرفتن به بازی فوتبال منصرف شدم ورفتم خونه.اون روز از مدیر ودرس خوندن بیزار شدم.

دوره های آموزشی کوتاه مدت

دوره های آموزشی کوتاه مدت

احتراماً دبستان سید قطب با همکاری انجمن اولیاء و مربیان آموزشگاه یک دوره کلاسهای آموزش زبان انگلیسی، طراحی با مداد و خوشنویسی جهت متقاضیان گروههای سنی 7 تا 15 سال برگزار می نماید. جهت ثبت نام روزهای فرد هفته به دبستان سید قطب مراجعه فرمائید.

شروع کلاسها از روز شنبه 17 خردادماه عصرها از ساعت 5:30 الی 7:00 رسمی خواهد بود.

شهریه: زبان انگلیسی هر ماه 40،000 تومان، طراحی 25،000 تومان و خوشنویسی 25،000 تومان

زبان انگلیسی در هفته 3 جلسه، طراحی و خوشنویسی 2 جلسه کلاس برگزار خواهد شد.

مکان برگزاری کلاسها: دبستان سید قطب

ضمناً آموزش خوشنویسی از متقاضیان بزرگسال هم ثبت نام بعمل می آورد.

جهت دریافت هر گونه اطلاعات با شماره 09171833675 تماس حاصل فرمائید.

خاطرات

قبلا وبلاگ بلغان رادیده بودم اما پس ازمدتی دیدم زیاد به روز نمی شه دیگه کمترسر می زدم تا این که یکی ازدوستان پیام داد که بیوگرافیت رو وبلاگه ،مشاهده کردم وهمین بهانه ای شد تا کامنتی بگذارم وامکان برقراری تماس با مدیروبلاگ فراهم شود.ایشان درموردموضوعات وبلاگ اعلام داشتندبیشتربه موضوعات اجتماعی ومرتبط بابلغان علاقه مند.گفتم گرچه بانزدیکان وهمشهریان درارتباط هستم اما زیاددرجریان جزئیات امور نیستم ونوشتن مطلب اجتماعی بدون اطلاع ازجزئیات خطاست.تصمصم گرفتم به ذکر خاطره ای ازدوران کودکی دربلغان وتفاوت شرایط آن دوران با حالا یاداورشوم.درحقیقت تفاوت دوران فرزندی وپدری:
اوایل دهه 50بودوهنوزدوران ابتدایی ما به پایان نرسیده بود وآن زمان مثل الان نبود که دانش آموزان ازامکانات تحصیلی ورفاهی کافی برخوردارباشندتا پایان دوران تحصیلی با سرویس به کلاس بروند و……بلکه ما علاوه براین که درسرما وگرما پیاده به مدرسه می رفتیم درتمامی اموربه خانواده کمک می کردیم وازامکانات  اولیه مانند داشتن ساعت محروم بودیم.

درمورد ساعت گفتم یادم میادکلاس چهارم ابتدایی بودیم برای یکی ازهمکلاسی ها ازکویت ساعت آورده بودند.وقتی به مدرسه اومد تند تند دستش حرکت می داد دیدانگار کسی توجه نمی کنداومد پیش من گفت دیشب خوابیده بودم نصف شب ازخواب بیدارشدم دیدم تو رختخواب روشنه هرچی فکر کردم علتش چیه نفهمیدم تا این که یادم اومد ساعت برام آوردن.منظور این بود به طریقی به من بفهماند که ساعت براش آوردن وساعت دارشده.

خدایش پدرم زحمات زیادی برای خانواده وبچه ها می کشد مصداق بارزش اینه درزمانی که  خیلی ازخونواده ها بچه ها را برای کاربه خارج ازکشور می فرستادن ایشان به همه فرزندان اجازه ادامه تحصیل داداماازپدرترس داشتیم.یادم میاد ساعت که نداشتم هیچ می ترسیدم حتی ازپدربپرسم ساعت چنده تا به موقع به مدرسه برم.یک روز صبح کنارچاله نشسته بودیم صبحانه می خوردیم پدرهم طوری نشسته بود که دستش دور زانووصفحه ساعتش رو به زمین بوداسترس دیر رسیدن به مدرسه داشتم.ترس پرسیدن ساعت هم داشتم.

جرات پرسیدن ساعت نداشتم وناچارا دل به دریا زدم وسرم بردم پایین دست بابا تا ساعت را نگاه کنم،پایین بردن سر همانا ودعوای پدر همان که چرا این جوری نگاه می کنی ؟ازترس دعوای بابا نزدیک بور با سر برم تو چاله،خودم جمع وجور کردم گفتم می خوام ببینم ساعت چنده؟

کافیه بچه ها  با شنیدن این خاطرات شرایط آن دوران را با حالا مقایسه کنن.درسته وضعیت  آن دوران تا حالاتفاوت کرده ولی نه تنها ازداشتن ساعت محروم باشی بلکه نتونی بپرسی ساعت چنده.درسمون همیشه خوب بود

ولی حالا چی بچه ها هیچ کاری به جز درس خوندن ندارن همه امکانات هم فراهمه.مدارس غیر انتفاعی ومعلم خصوصی بعدش به زور درسا پاس می شه.

ابراهیم احمدی

ابراهیم احمدی

ابراهيم احمدي فرزند محمد در سال 1342 در بلغان متولد شد. تحصيلات دوران ابتدايي و راهنمايي را در اين روستا به پايان رساند. دوران دبيرستان  را از سال 1356 در دبيرستان رازي شيراز آغاز كرد و در سال 1360 موفق به اخذ ديپلم تجربي با معدل 19/17 گرديد اما درآن سال به علت عدم برگزاري كنكور و تعطيلي دانشگاهها و موسسات آموزشي موفق به ورود دانشگاه نشد. در سال1361 در امتحان دوره بهياري شركت كرد و توانست به عنوان يكي از دو سهميه لارستان دوره يكساله بهياري را با موفقيت پشت سر گذاشته و در سال 1362 در بيمارستان امداد اوز استخدام و مشغول به خدمت شد.

وي 6 ماه پس از آغاز به كار در بيمارستان اوز به عنوان مسئول بخش (داخلي -اطفال) انتخاب شد و همزمان به عنوان مربي امداد هلال احمر اوز فعاليت ميكرد. در سال 1365 در كنكور سراسري دانشگاهها شركت نمود و در رشته پرستاري دانشگاه علوم پزشكي شيراز پذيرفته شد و با اخذ ماموريت كار و درس را تواما ادامه داد.

ابراهيم احمدي در سال1368 با خانم نسرين بدري فرزند محمود ازدواج نمود كه حاصل اين ازدوج يك فرزند دختر به نام آذين (متولد1369) و يك پسر به نام محمد متولد 1375 است.

وي در سال 1371 در مقطع كارشناسي پرستاري از دانشگاه علوم پزشكي شيراز فارغ التحصيل گرديد و فعاليت تمام وقت خود را در بيمارستان اوز از سال 1369 به بيمارستان منقل شده و با نام بيمارستان اميدوار اوز فعاليت مي كرد ادامه داد. از سال 1372 با ارتقاي شغلي و تغيير عنوان به عنوان رئيس خدمات پرستاري منصوب گرديد و توانست دراين سمت منشاء خدماتي شده به نحوه ي كه با مشاركت همكاران و مسولين وقت، جايگاه حرفه پرستاري در بيمارستان اوز ،شهرستان و سطح استان در سطح قابل قبولي مطرح و حفظ گرديده است.

از سال 1378 با مشاركت مدير وقت بيمارستان اوز (آقاي عبدالعزيز خضري) و جمعي از كاركنان بيمارستان فصل نامه (علمي، فرهنگي، اجتماعي ) پيام خاتم، ارگان داخلي بيمارستان اميدوار اوز راه اندازي و به عنوان سردبير مشغول به خدمت شد. در طي نزديك به 40 ماه 15 شماره از اين نشريه چاپ گرديد وحاوي مطالب مختلفي بود كه پس از 40 ماه وبا تغيير مديران وقت انتشار آن متوقف شد.

با توجه به برنامه ريزي انجام شده توسط جمعي از فعالين فرهنگي اوز وي نيز به اين جمع پيوست و به عنوان يكي از بنيانگذاران (شواري سرپرستي نشريه ماهنامه) عصر اوز از سال 1379 فعاليت خود  در اين زمينه آغاز كرد واولين شماره عصر اوز دربهمن ماه 79 منتشر شد. ابراهيم احمدي علاوه بر عضويت در شوراي سرپرستي، پس از تدوين اساسنامه به عنوان عضو شوراي نويسندگان انتخاب كه تا كنون در اين سمت ادامه فعاليت داده و به عنوان معاون سردبير، دبير كميته علمي ومشاور كميته نيمكت نيز در اين نشريه فعاليت مي كند . در طي 144 شماره از عصر اوز كه تاكنون منتشر شده نامبرده مقالات متعددي به اين نشريه ارائه داده كه به عنوان سخن اول، يادداشت، مقاله و بعضا گزارش و گفتگو با مسولين به چاپ رسيده است .

بنا به درخواست دست اندركاران تيم فوتبال نفت اوز در سال 1379 همكاري خود را با اين تيم به عنوان سرمربي آغاز كرد و به لطف همدلي و نيروي جواني بازيكنان در 2 سال متوالي با اين تيم توانست به مقام قهرماني فوتسال جام رمضان بخش اوز نايل آيد. در سال1381 نيزدر كنار مهندس مسعود كراماتي (رئيس هيات وقت فوتبال بخش اوز) به عنوان دبير هيات فوتبال خدمت خود را ادامه داد. وي به مدت 2 سال (90-89) نيز به عنوان مسئول هيئت ورزش هاي بومي محلي با همكاري صميمانه جمعي از نيروهاي علاقه مند و دلسوز فعاليت نموده كه علاوه بر برگزاري مسابقات مختلف، زمينه تشكيل هيئت بازي هاي بومي محلي بانوان نيز فراهم گرديد.

پس از باز نشستگي آقاي عبدالعزيز خضري مدير وقت بيمارستان اوز در سال 1382 مسوليت اين بيمارستان را پذيرفت اما با توجه به مشكلات موجود، پس از گذشت يك سال ازاين مسئوليت استعفاء داد و مجددا به عنوان رئيس خدمات پرستاري ادامه خدمت داد.

پس از استعفا از مديريت بيمارستان در سال1383، با جلب نظر آقاي حاج محمود بدري و فرزندان و فراهم شدن بستر سرمايه گذاري توسط آنان، اقدامات لازم را جهت اخذ مجوز نمايندگي سايپا در اوز را آغاز كرد  و پس از اخذ مجوز، عمليات ساخت و ساز را شروع و در بهمن ماه 1385 اين نمايندگي با حضور جمعي از مردم، نماينده مجلس، فرماندار وساير مسئوليين افتتاح و مورد بهره برداري قرار گرفت وآقاي احمدي به عنوان مدير در اين نمايندگي نيز مشغول به خدمت شد.

در مدت فعاليت در اين نمايندگي علاوه بر خدمامت فروش و پس از فروش سايپا و خدمات امداد خودرو توانست نمرات لازم را در ارزيابي وزرات صنايع و سايپا يدك را كسب كرده وعلاوه بر اخذ مجوز به خدمات دو گانه سوز، در سال 1387، نمايندگي فروش شركت پارس خودرو و زامياد را دريافت وموفق به اخذ گواهينامه بين المللي  2000-9001  ISO درسيستم مديريت كيفيت نيز گرديد. اين نمايندگي درسال هاي 88 و 89 به عنوان نماينده برتر شهرستان ها معرفي شد و در سال 90  نيز در ارزيابي سازمان بازرسي وزارت صنايع به رتبه يك ارتقا يافت كه در نوع خود قابل توجه است.

ابراهيم احمدي علاوه بر فعاليت هاي فوق الذكر در انتخابات هيات مديره انجمن خيريه اوز به عنوان از اعضاي هيات مديره انتخاب شد و از سال 1386 تاكنون به عنوان عضو هيات مديره وعضو واحد برنامه ريزي داخلي اين انجمن مشغول به فعاليت است با توجه به اعتقاد وي به گردش مسئوليت ها تاكنون درپست هاي: مدير اجرايي، رئيس هيئت مديره، دبير و خزانه دار انجمن انجام وظيفه كرده است و در حال حاضر نيز به عنوان يكي ازاعضاي هيئت پيگيري راه اندازي بخش دياليز دربيمارستان اميدوار، تحت پوشش انجمن خيريه مي باشد. وي ازسال 1383 تاكنون عضوهيات امناء بيمارستان اميدوار اوز در كنار ساير اعضا مشغول به فعاليت مي باشد.

ابراهيم احمدي پس از26 سال خدمت مستمر در بيمارستان اوز درسال 1388 به افتخار بازنشستگي نايل آمد. ضرورت راه اندازي دانشكده دولتی بهداشت در اوز موجب شد تا به عنوان يكي ازاعضاي هيئت پيگير اين دانشكده از سال 88 به همراه ساير اعضا پيگيري ها را تداوم داده تا پس ازصدور موافقت اصولي از وزارت بهداشت درسال 89  و همراهي خيرين درتامين منابع مالي و طي مراحل اداري، اين دانشكده نيز در مهر91 دانشجو بپذيرد و عملا فعاليت آموزشي خود را آغازكند. وي همچنان به عنوان يكي ازاعضاي اين هيئت پيگير امور جاري و ساخت سايت اصلي دانشكده بهداشت مي باشد.

ابراهيم احمدي دغدغه اجتماعي خود را شايسته سالاري فارغ از وابستگي هاي قومي و جناحي مي داند. وي اعتقاد دارد بهره گيري از فرصت ها و پتانسيل ها عامل پيشرفت بوده و فرصت سوزي از موانع اصلي آن است.

نویسنده: هادی صدیقی (اوزیها – فیس بوک)

پیام تسیلت

پیام تسیلت

انالله و انا الیه راجعون

خبردار شدیم که مادر امرالله احراری حسینعلی به رحمت خدا رفت.

آرزو میکنیم که وسعت صبر خانواده ی این دوست عزیز به اندازه ی دریای غمشان باشد.

با هم دعا کنیم تا خداوند بزرگ روح عزیز از دست رفته را قرین رحمت کند و خوب از این میهمان جدید پذیرایی کند.

———–

با کمال تأسف باخبر شدیم محمدجمالی مصطفی و روح الدین (فردین) جمالی نصرالله دار فانی را وداع گفتند

این مصیبت را به ایشان و خانواده محترمشان تسلیت عرض می نماییم و از خداوند متعال برای متوفیان طلب مغفرت و برای خانواده محترمشان صبر جمیل مسئلت می نماییم.