موقعيّت بازی های محلّی جنوب فارس

موقعيّت بازی های محلّی جنوب فارس

جنوب فارس از شمال به جهرم، از جنوب به استان هرمزگان، از شرق به داراب و از غرب به استان بوشهر منتهي مي شود. زبان ساكنان اين منطقه “گويش لاري” است كه اين گويش به زبان پهلوي ساساني نزديك است.

در اين منطقه هم چون ديگر مناطق ايران، فرهنگي رايج بوده است كه هويّت مردمان آن را رقم مي زد، امّا متأسّفانه در چند سال اخير به خاطر بي مهري ها و يورش گسترده ي رسانه ها و كمبود روابط دوستانه و انساني و شيوع آفت هاي نابودگر، به فراموشي سپرده شده است.

فرهنگ مردم اين منطقه بسيار گسترده و متنوّع بوده است كه پرداختن به آن نياز به زماني طولاني و كارشناسان خبره است و از توان اين جُستار خارج است. در اين جُستار با توجّه به زمان اندك و توانايي هاي نويسنده، تلاش بر اين است تا فقط گوشه اي از آداب و رسوم مردم اين منطقه كه همان بازي هاي محلّي است، معرفي شود. بعضي از اين بازي ها كه بسيار متنوّع بوده اند، ويژه ي پسران، برخي ويژه ی دختران و بخشی از آن ها مشترك بوده است.

هدف از اين باز ي ها افزون بر سرگرمي، تقويّت نيروي جسماني و گفتاري بازيگران و تقويّت حافظه و هوش بوده است تا بازيگران علاوه بر سرگرمي، براي يك زندگي خوب ساخته شوند.
در اين نوشته ده بازي منطقه ي يادشده معرّفي مي شود كه عبارت اند از:

  1. اوّلي اوّلِ باري avvali avvale bari
  2. پِشكُل كُلَه peshkol kola
  3. تيلُم بَه tilom ba
  4. چَش بِنَكِ cash benake
  5. دارتِپا dar tepa
  6. ريخِ rixe
  7. لَپَه شَست و پا فِراخ lapa sast o pa ferax
  8. مُچ و فيل mhoc o fil
  9. نَدركُت nadrkot
  10. يَلَختُر yalaxtor

لازم به يادآوري است كه شمار بازي ها بيشتر از موارد ذکرشده است و بازي هايي همانند : اَكِش كِش، كايي كو، خر مشو و… ، معرّفی نشده اند. آن چه در این تحقیق شناسانده مي شود فقط برخي از بازي هاي منطقه است.

شيوه ي گزينش بازيگران:

شيوه ي انتخاب بازيگران و تقسيم بندي آن ها دو گونه بود، که خود نوعي سرگرمي و تفنّن به شمار می آمد: 1- شيوه ي عمومي؛ 2-شيوه ي اختصاصي

  • شيوه ي عمومي : در اين شيوه ابتدا دو نفر به عنوان سرگروه انتخاب مي شدند. آن گاه بازيگران دو به دو با هم به گوشه اي مي رفتند و براي همديگر دو نام كه معمولاً نام يكي از حيوانات يا پرندگان بود، انتخاب مي كردند و بر مي گشتند و مي گفتند : “هلا هلا” ، سرگروهي كه حق انتخاب داشت پاسخ مي داد: “بند هلا” ، يكي از آن دو مي گفت : شير مي خواهي يا روباه، سرگروه جواب می داد: “شير”، و کسی كه نام شير را انتخاب كرده بود به گروه او و ديگري به گروه مقابل مي رفت.
  • شيوه ي اختصاصي : در برخي بازي ها براي اين كه معلوم شود كدام گروه بايد بازي را آغاز كند، از روش هاي به خصوصي استفاده مي شد كه در معرّفي بازي ها بدان پرداخته مي شود.

شرح نشانه های الفبایی و ترکیبی

نشانه شـــــــــرح    نشانه شـــــــــرح
A در واژه ي «‌ درد » Y ي در واژه ي « يك »
A آ در واژه هاي «آمدم » يا« جا » R ر
I ي در واژه ي « داريم » S س
U و در واژه ي «‌ دارو » Et ت در واژه ي « كوزت »
Xv خ در واژه ي «‌ خردن » لري Ey اي در واژه ي « key » انگليسي
S ش E كسره و ه در واژه ي «‌ خورده »
C چ En نشانه ي
J ج O ُ در واژه ي « مردُم »
G ك X خ
L ل Z ز
M م U و در واژه ي « داوود »
N ن , همزه ي فارسي
V و در واژه ي « واژه » B ب
P پ H ح
D د F ف
T ت

 

———
نویسنده: احمدنور احمدی کارشناس ارشد زبان و ادبیّات فارسی

معرفی بازیهای محلی

معرفی بازیهای محلی

درآمد

در دنيايي كه هر قوم و ملّيّتي تلاش مي كند سهمي در فرهنگ و تمدّن دهكده ي جهاني داشته باشد، بي توجّهي رسانه ها به آداب و رسوم ملّي، خيانتي بزرگ است. ما ايرانيان به عنوان يكي از كشورهايي كه سابقه ي ديرينه اي داريم بايد فرهنگ و تمدّن خود را براي خود زنده نگه داريم و تلاش كنيم آن را به جهانيان بشناسانيم. بر اساس اين وظيفه، همه ي كساني كه در اين راه توانايي دارند، بايد به خدمت گرفته شوند تا لااقل جوانان ايراني از آداب و رسوم خود آگاه باشند.

آن چه در پي خواهد آمد، تلاشي است در اين راستا؛ با اين اميد كه بر اين گونه تلاش ها روز به روز افزوده شود و ايران سهم واقعي خود را در فرهنگ و تمدّن كنوني بيابد .

ضرورت پرداختن به بازي ها

فرهنگ هر ملّت، هويّت ملّي آن مردمان را مي سازد. فرهنگ از ديدگاه ما همه ي باورها، رفتارها و كُنش هايي است كه انسان در زندگي اجتماعي خويش به آن پاي بند است و آن را به كار مي گيرد؛ بنابراين، آداب و رسوم جاري در هر منطقه، كه معمولا ريشه در باور ملي آن مردمان دارد، بخشي از فرهنگ آن جامعه است.

بي شك تقويّت و گسترش فرهنگ ملّي سبب دوام و ماندگاري هويّت يك ملّت خواهد شد و بي توجّهي به آن، نابودي و وابستگي را در پي خواهد داشت كه خيانتي است بس بزرگ و جبران ناپذير.

كشور متمدّن ايران فرهنگي بسيار كهن و ديرينه دارد كه متأسّفانه بي توجّهي و بي مهري هاي ما، آن را در معرض دگرگوني و نابودي قرار داده است و اگر در حفظ آن اقدام جدّي نشود، در آينده اي نه چندان دور از هويّت ايراني نشاني نخواهد ماند.

در دنياي پهناور كنوني كه تمامي كشورها با تبليغات گسترده و برنامه ريزي شده ي رسانه اي و با هزينه هاي هنگفت تلاش مي كنند تا هويّت خويش را حفظ نمايند و آن را به ديگران بشناسانند و اگر بتوانند ديگران را با خود هم سو سازند، ما ايرانيان – كه پیشینه مان نشان دهنده ی يكي از متمدّن ترين و كهن ترين فرهنگ های جهانی است- در جهت گسترش فرهنگ خويش و شناساندن آن به ديگران، نه تنها هيچ تلاشي نمي كنيم، بلكه گاه گام هاي بسيار ابتدايي را كه در اين زمینه برداشته مي شود، نادرست و خيانت مي پنداريم و كساني را كه در اين راه گام برداشته اند، بازخواست مي کنيم.

تا زماني كه نگرش ما چنين است، آيا نبايد شاهد روي آوري جوانانمان به فرهنگ ها و باورهاي بيگانه باشيم و اگر جوانمان به بيگانه گرايش پيدا كرد – كه متأسّفانه چنين شده است – چه كسي جز ما مقصر است؟ وقتي ما – به دليل هاي گوناگون – با نشانه ها و مظاهر فرهنگ ايراني بيگانه ايم و در ستيز دايم با آن هستيم، چگونه مي خواهيم روح تشنه ي جوانمان را سيراب كنيم تا احساس نياز نكند و به فرهنگ هاي ديگر وابسته نشود؟ ما نه تنها مي توانيم از فرهنگ خويش جوان خود را تغذيه كنيم، كه مي توانيم براي بسياري از ملّت ها فرهنگي بسازيم كه با آن زندگي كنند. فقط بايد خود را باور كنيم و از يك سويه نگري بپرهيزيم.

در زمانه اي كه رسانه ها اين گونه گسترده و فعّال فرهنگ ها را تبليغ مي كنند، ما ايرانيان در چه جايگاهي هستيم و چه قدر توانسته ايم از اين امكانات در جهت گسترش و شناساندن فرهنگ خويش بهره ببريم ؟ متأسّفانه بسياري از آداب و رسوم جاري در اين كشور پهناور، نه تنها براي همه شناخته شده نيست، كه حتّا جوانان همان مناطق نيز از آن ها اطّلاع ندارند.

بنا بر آن چه گذشت و با توجّه به ضرورت ها، تحقيقي گسترده و همه جانبه در باره ي فرهنگ ايراني، بسيار بايسته است و مي تواند به بسياري از نيازهاي جامعه جواب گويد كه اميدواريم با توجّه بيشتر دست اندركاران و توجّه خاصّ بنياد محترم ايران شناسي، شاهد رشد و اعتلاي فرهنگ و ملّت ايرانی باشيم.

مهم ترين ضرورت ها عبارتند از :

  1. فرهنگ سازي: همان گونه كه از پيش گفته شد، اين گونه تحقيق ها مي تواند براي بسياري از مردمان، فرهنگي بسازد كه با آن زندگي بهتري را تجربه كنند.
  2. نگه داري فرهنگ ايراني : اين آرزو زماني تحقّق خواهد يافت كه همه ي دوست داران فرهنگ ايراني در سراسر ايران با حمايت بنياد محترم ايران شناسي، فرهنگ ها و آداب و رسوم مناطق خود را جمع آوري كنند و آن را در دسترس همگان قرار دهند.
  3. جلوگيري از وابستگي : يكي از دغدغه هاي ما ايرانيان اين است كه جوانانمان را از وابستگي دور نگه داريم. آن چه سبب وابستگي مي شود، ناآشنايي مردم با فرهنگ و پشتوانه ي فرهنگي است و آشنايي با فرهنگ سرزمين مان بهترين گزينه اي است كه مي تواند از وابستگي و نابودي مان جلوگيري كند.
  4. ايجاد سرگرمي هاي مفيد : با گسترش و شناساندن بازي های محلّه ای و منطقه ای، مي توان اوقات فراغت جوانان را پر نمود و آنان را از افتادن در ورطه های خانمان سوز بازداشت.
  5. ايجاد يك زندگي سالم : برخي از اين بازي ها، بازيگران را براي يك زندگي سرشار از طراوت، جوان مردي و قدرت مندي، آماده مي سازد.
  6. تقويّت توانش زباني : در برخي از بازي هاي معرّفي شده از جمله «اوّلي اوّلِ باري»عبارت هايي به كار رفته است كه تكرار آن ها به جز تقويّت حافظه، سبب تقويّت توانش زباني بازيگران مي شود.
  7. ايجاد همدلي : بسياري از اين بازي ها جنبه ي گروهي دارند و سبب همدلي و صميميّت بين بازيگران مي شود.

———

نویسنده: احمدنور احمدي كارشناس ارشد زبان و ادبيّات فارسي

هم ولایتی سلام!

هم ولایتی سلام!

برنامه هم ولایتی از ویژه برنامه های شبكه فارس است كه در روستاهای سراسر استان ضبط میشود و آداب و رسوم و خصوصیات و ویژگی های گوناگون زندگی روستایی در فارس را به نمایش میگذارد. ماه گذشته عوامل تولید این برنامه ویژه برنامه ای را در روستای بلغان ضبط كرده اند، که در ایام عید نوروز دو بخش از آن به نمایش گذاشته اند که میتوانید در لینک زیر آنها را مشاهده کنید.

تهیه کننده: فرزانه رضاپور
کارگردان: مسعود باغبان فتوت
تصویر بردار: شهاب فردوسیان
مجری: مهدی بحری
تدوین: محمد مقتدری

 

جشنواره نوروزی بلغان 92

جشنواره نوروزی بلغان 92

این جشنواره فرهنگی و هنری دومین سال عمر خود را به زیبائی و شایستگی پشت سرگذاشت. حدود یک صد نفر از تحصیلکرده های (دختر وپسر) باذوق و سلیقه و توانمند و خردمند بلغانی جشنواره ۱۳۹۲ بلغان راضمن برپائی حدود ۳۰ غرفه گوناگون (نمایشگاه کتاب، فرهنگ وهنر، بازی های محلی، کارگاه های آموزشی،ابزارآلات کشاورزی و چاه آبیاری قدیمی، انواع صنایع دستی، محافل گفت و شنود و نشست و برخاست با شرکت معتمدین وریش سفیدان محلی، چایخانه و نوشیدنی ها) و برنامه های دیدنی و متنوع دیگر را به طور خستگی ناپذیر و عاشقانه و دلسوزانه نظارت و مدیریت کردند که بسیار ستودنی بود.

جشنواره فوق ساعت ۲۰ شب سی ام اسفندماه ۹۱ با مشارکت و حضوراقشار مختلف مردم (روحانیون، فرهنگیان، دانشجویان، دانش آموزان، اعضای شوراهای اسلامی، دهیاران، مسئولین و متولیان محلی و منطقه ای و اهالی روستای بلغان و روستاهای مجاور) و مدعوینی از شهرستان های خنچ، لارستان و بخش های اوز و جویم افتتاح گردید.

برنامه شب اول جشنواره با تلاوت آیاتی از کلام الله مجید توسط آقای خواجوی و خیر مقدم خانم احراری به نمایندگی از طرف کمیته اجرائی جشنواره و خوش آمد گوئی آقای عبدالجلیل رجائی ریاست محترم شورای اسلامی بلغان به مدعوین آغاز و در ادامه باسرودن اشعاری حماسی و بیاناتی متاثر از روایات دینی بوسیله مجری همراه با هنرنمائی آقای حافظ رافعی از نوازندگان سنتور(اهل بلغان) و سخنرانی آقایان حاج شخ سعدالدین صدیقی و حاج عبدالکریم دانشی و بازدید از غرفه های جشنواره خاتمه یافت.

جشنواره برای بازدید عموم به مدت ۳ شبانه روز دایر بود و بسیارمورداستقبال وتوجه بازدید کنندگان قرار گرفت.

طراحان جشنواره ابتکار خویش را آمیخته به سرشت آدمی که ناخودآگاه مجذوب زیبائی هاگردیده و خلاقیت های هنری را استقبال و گوهروجود را در ضمیر به چینش همسان و موزون هدایت و ناسازگاری و آشوب و نابسامانی را برنمی تابد ،دستمایه نوروزی ۹۲ خود را با هدف بازتاب اندیشه های خلاق و تبلور سرشت کمالگرای انسان که همواره فرهنگ وادب و هنر را به موازات پدیده های نو تعریف و می ستاید برای دومین سال به منصه ظهور و اجرا درآوردند که با اقبال عمومی و مشارکت گسترده مردم منطقه مواجه و بسیار مفید و سازنده بود.

زیبائی های جشنواره امسال بلغان زیاد بود. تعامل و همکاری روحانیت محلی (بلغان) و بعضا”روحانیون منطقه در امر برگزاری مراسم جشنواره (همراه باحسن نیت، ژرف اندیشی و صداقت به دور از هرگونه منفی بافی، تحجرو عقب گرائی) ضمن حضوردائم در مدت زمانی که کار جشنواره ادامه داشت چشمگیر و مثال زدنی و موجب خوشحالی عمومی واعجاب بود!

سخنران شب افتتاحیه نیز یکی از روحانیون برجسته اهل سنت آقای حاج شیخ سعدالدین صدیقی از کاریان کهن به عهده داشت که با بیاناتی گیرا و شیوا و دل نشین ضمن اشاره به آیاتی از قرآن مجید و احادیثی از رسول گرامی اسلام همایش هائی از این دست را برای معرفی صنایع دستی، نمایش خلاقیت های محلی، کشف استعدادهای ناشناخته روستائی، تشویق مبتکرین و نخبگان جوان، مقایسه، تحلیل و کنکاش سنت با نوآوری های بالنده و پویا را مورد تائید و ترویج دین مبین اسلام دانست و ضمن قدردانی از دست اندرکاران جشنواره افزود که چقدر شایسته است، متولیان امور روستائی بادید حمایت از این گونه فعالیت های ارزشمند توجه کرده و برای رشد اندیشه های مترقی و توسعه پایدار روستائی از هیچ کمک و تشویقی دریغ ننمایند.

در ادامه برنامه های افتتاحیه آقای حاج عبدالکریم دانشی روحانی برجسته اهل بلغان (سردفتر ازدواج و طلاق شهراوز) ضمن بیاناتی به حکم (لم یشکر المخلوق ولم یشکر الخالق) بسیاری از خیرین محلی و غیرمحلی که درسطح بلغان مراکز عام المنفعه از جمله مرکز بهداشتی و درمانی بلغان که توسط آقای حاج عبدالله سلحشور و برادران( اهل محلچه بخش اوز) سال ها قبل دایر و مورد بهره برداری اهالی منطقه قرار گرفته است و احداث کنندگان مساجد، مدارس واشخاصی که درامر عمران و آبادانی و رشد و توسعه این روستای سرزنده و باشور و شوق نقش ارزنده ایفا کرده اند نام برد و به اتفاق آقایان حاج شیخ محمد دبیری امام جمعه محترم بلغان وحاج سید حسن صدیقی از مدرسین عالیقدر مدارس دینی اهل سنت به چندتن از خیرینی که درهمایش حضور داشتند ضمن تشکر حضوری لوح تقدیر اهداء و برای خیرین متوفی نیز رحمت و مغفرت از درگاه خداوند سبحان خواستارگردیدند.

ازجمله اقدامات خوب وپسندیده دست اندرکاران جشنواره دادن جوایز نقدی به برندگان مسابقات و سرگرمی ها و … واهدای لوح تقدیر به مجریان فعال و کسانی که برای برپائی جشنواره کمک مالی کرده بودند ضمن معرفی و تشکر حضوری بود.

یک دستگاه آمبولانس نیز که توسط خیرین بلغان- کاریان- احمدمحمودی (آقایان عبدالله ابراهیمی – سفیر کشتکار – چنگیز ابراهیمی و کامبیز قایدی ) به تازگی خریداری و به درمانگاه بلغان اهداء گردیده بود ضمن قدردانی واعطای لوح تقدیر درمعرض دید شرکت کنندگان گذاشته شده بود.

همان طوری که فوقا” اشاره بعمل آمد زیبائی ها و تاثیر جشنواره امسال بلغان که شوق و ذوق، استقبال و مشارکت فوق العاده عمومی را در سطح منطقه در پی داشت زیاد بود که پرداختن به همه آن ها موجب تطویل نوشتار و خسته شدن خوانندگان عزیز می شود.

در پایان ضمن عرض خسته نباشید و تقدیر، امید است که مجریان جشنواره از ضعف های احتمالی، کمی ها، کاستی ها، خستگی و دردسرهای برگزاری این همایش ( سازنده ومفید) در جهت ترغیب اهالی روستاهای مجاور به انجام فعالیت های مشابه و تشویق خیرین به عمران و آبادانی روستاها هیچ گونه بیم و دلسردی به خود راه نداده و به پشتوانه دو سال تجاربه دراین مورد، سال بعد نیز هم زمان با تحول طبیعت و جشن های نوروزی (وشادی های بیشتر مردم ایران در امر حل وفصل مشکلات روز افزون اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و…) شاهد برگزاری سومین جشنواره نوروزی موفق بلغان به طور پربارتر باشیم.ان شاالله

—————–

منبع وبلاگ نسیم کاریان کهن در تقویم تاریخ (سردار نوروزی)

اشعاری از فیروز بلارک در رابطه با جشنواره نوروزی بلغان

اشعاری از فیروز بلارک در رابطه با جشنواره نوروزی بلغان

هر آنکس یا خدا خواهد بگـــوید*

کــلام خــالقــــــــش باید ببوید*

تحرک با تلاش همـــراه غـــیرت*

چــو بذر زیر خــاکش کرده ، روید*

به بلغان گشته یک جشنواره برپا*

در این گنجینه کـس دُرّی بجــوید*

شکوه عشـــق روید خــاک بلغان*

هـرآنکس معـرفت خواهـــد بپوید*

قدوم حاضــــرین بر چشـم بلغان*

به دیده می گذارم هر کــه گــوید*

تلاش و غیرت و مردانگـی بیــن*

ز علــم و فـن، ید جــــانانه روید*

تخصص دارد و تکنیک و تاکتیک*

حـریفـــش نیر نتــــواند ربویــد*

بیا فیروز و گـــو حمد خـــداوند*

کـه رحمش خاک بلغان را بشوید*

غزلی از شاعر عین الدّین روستایی

آن چه مي خوانيد قطراتي است به جا مانده از سرشك قلمي استوار كه تعهّد و ذوق ادبي را درهم آميخته و تركيبي موزون از سوز و گداز و هنر شاعري را رقم زده و هر مصرع و بلكه هر كلمه اش به راستي حاكي از پيوندي است ناگسستني ميان احساس و عرفان، كه در طبعي لطيف، سخنی برآورده است يادآور غزل هاي طبع نواز حافظ لسان الغيب. و اين گونه است كه ازعين الدّين قرّة العيني ساخته و روستايي را تجسمي گردانده از سخن داني حافظ براي روستا:

اي خوش آن دوست كه در وقت غمم ياد كند / بـــه صـفـــاي قدمي جان مرا شاد كند
اي خوش آن كوبه دعايي زِ دَمِ همت خويـش / يك دم از عـاشق دل خسته ی خود ياد كند
رنگ آبــــــاد نگيرد دل ويرانــه ی ‌مـــــــا / تــا نــه شمــشاد قدت باغ دل آباد كند
خاطرش رنــگ تكدُّر نپـــذيــرد هــــرگز / بـــسته ی بـند غــمي کاو زغم آزاد كند
داد خـويش از در او مي نبَرم بــر در غيــر/ آن بــــت سنگدل ار خود همه بيداد كند
نـه غـريب اسـت اگر عمر به كابــين طلـبد/ نوعروسي كه چنين عشوه به داماد كند
يوسف از عادت ديرينه نگردد هيهات / تــا چه افيون لبت با من معتاد كنــد

——-

ویراستار: مسعود دبیری

شیخ عبدالعزیز روستایی

شیخ عبدالعزیز فرزند علی نقی فرزند محمّد احمد بلغانی دوازدهم شهریور ۱۳۰۱ شمسی در بلغان به دنیا آمد. پدربزرگ وی، شیخ محمّداحمد خنجی، از نوادگان شیخ عبدالسّلام خنجی عالم شهیر خنج است. نَسَب شیخ عبدالسّلام با سه واسطه به عبّاس بن عبدالمطّلب عموی پیغمبر صلوات اللّه علیه و آله می رسد.

او تحصیلات علمی را نزد پدرش و مکتب دار بلغان آغار نمود و قواعد صرف و نحو عربی و نیز دستور زبان هندی را فرا گرفت. در خوش نویسی تبحّری تمام یافت؛ چنان که آثار باقی مانده از ایشان مؤیّد این معناست.
پس از تکمیل مراتب علمی، به مقام مکتب داری رسید و عهده دارتعلیم و تربیت کودکان روستا گردید. قرآن، مبدا و معاد، گلستان و بوستان سعدی، دیوان حافظ، فلکناز و حیدربگ از جمله موادّ درسی مکتب خانه بود. با تشکیل مدرسه ی ابتدایی و برچیده شدن مکتب خانه، وی به شغل نجّاری روی آورد.

شیخ در ده سال آخر عمر به علّت سکته مغزی خانه نشین گردید و سرانجام در روز بیست و یکم مهرماه ۱۳۷۸ دار فانی را وداع گفت. آثار باقی مانده از ایشان عبارت است از:

  1. منظومه ی موش و گربه مشتمل بر ۳۶۳ بیت
  2. قصیده ی قیر و کارزین مشتمل بر ۷۲ بیت
  3. قصیده ی دنیای ناپایدار مشتمل بر ۷۰ بیت
  4. غزل می صهبا مشتمل بر ۴ بیت

غزل می صهبا
بیا ساقی قدح در ده شرابی از می صهبا / چنان مست و خرابم کن که نشناسم زسر تا پا
مرا در مکتب عشق از بلای غم خلاصی ده / که نقشی برکشم در لوح دل از عهد و پیمان ها
مشو از مردم این دوره غمگین، زار و افسرده / مکن ای روستایی از غم دنیا شکایت ها
نشین در کنج خلوت از برای خود تفکّر کن / که تقدیر ازل شد گردش دنیا و مافیها

موش و گربه
شیخ عبدالعزیز این مثنوی را در ۳۶۳ بیت سروده است. وی در آغاز مثنوی می نویسد:

«خوانندگان محترم، آغاز حکایت موش و گربه خیلی جالب و حیرت انگیز است، ولی در پایان از بی وفایی دنیای ناپایدار و زمانه ی بی اعتبار و نفس امّاره ی سرکش که عدوّ روح است، برمثال موش گفتار گردیده که همیشه جنس انبار دل – که از خیر و تقوا و عبادت است- تاراج می نماید، و حکایت “موش و گربه” نام گذاشته ایم.»

برای آشنایی خوانندگان گرامی بخشی از ابیات آغازین و پایانی منظومه ی موش و گربه درپی می آید:

شکرلله خالق یزادن / رازق جمله عالم و انسان
حال این دوره شکر می باید / نعمتش گشته وافر و افزان
می کنم تازه قصّه ای آغاز / گرچه ناشکری است گفتن آن
گفتن بنده از خدا عفو است / چون بود یادبودی از دوران
قصّه ی موش می کنم آغاز / چون خدا داده است حکم بر آن
آن محمّدعلی احراری / آن که هست او زخواجه ی بلغان
جوجه انبار کرده هشت صد من / حال یک دانه ای نمانده از آن
جمع کرده است اسکناس کویت / لیک این جاست از ضررزدگان
نه محمّدعلی ضرر کرده / همه از دست موش سرگردان
………….
اوّل قصّه شُکر حق گفتم / ثانیاٌ فتنه های این دوران
از اذیّات موش و جنگ و جدال / عبرتی بهر مردمان زمان
چند بیتی دگر نصیحت و پند / گشت انجام آن به شرح و بیان
ای خدایا کریم بی چونی / تو بصیری و سمیعی و سبحان
اوّل و انتهای این قصّه / هر چه گفتار گشته است و بیان
غیر حق هر چه گشته ام ناطق / عفو فرما زبنده ی نادان
ماه شعبان چون گشته این گفتار / در امیدم من از مَه رمضان
سنه ی الف و سیصد و هفتاد / نه دگر به انتهایش خوان
هر که خواند دعا طمع دارم / چون که هستم زفعل خود حیران
زعصیان چو کوه برد و سست / یا الهی به بنده رحمی کن
بنده عبدالعزیز محزونم / خاکروب قدوم درویشان
یا الهی به مؤمنین رحمی / مؤمنات و برادر و یاران
باز خواننده و نویسنده / مستمع گر دلش شود جوشان
باز خوانید از درود و سلام / بر محمّد و اهل و اصحابان
انتهایش تحیّت و صلوات / ختم شد بر گزیده ی یزدان
من اقلّ کم ترین عبادالله / ساکنم هم زصادره ی بلغان
یا الهی به مؤمنین رحمی / مؤمنات و برادر و یاران

شیخ عبدالعزیز در پایان حکایت طولانی موش و گربه می نویسد:

« مختصراً به نظم آورده ایم تا برای رواج بازار فهم عامیان مبتدی از آغاز آن دلپذیر و از موعظه ی آن مستمع و از شرح آن منتفع گردند و لذا آقایانی که صدرنشینان مرتبه ی بلاغت و دقیق اندیشان دفتر معنی می باشند برای مطالعه تصادفاً مرئی گردد، امید است که به نظر پسند و به خاطر دریامتقاطر دانشمندان مزبور سهوی و یا نقصانی مشاهده شود، به دیده ی مهر مظاهر عفو منصرف گشته و مستدعی است که حقیر گوینده را به دعای خیر یادآور فرمایند.»

——-

ویراستار: مسعود دبیری

خواجه حسینعلی بلغانی

حاج حسین علی محمّدكریم بن محمّدتقی بن خواجه محمّدشریف بلغانی، پدر میرزامحمّد خطّاط بلغانی، اشعار فراوانی سروده كه قسمتی از آن در سینه ها جای گرفته و بخش زیادی از آن نیز متأسّفانه به علّت عدم كتابت، در لابه لای زمان گم شده است. آن گونه که از اشعار باقی مانده ی وی برمی آید، ایشان شیفته ی پیامبر اسلام صلّی الله علیه و آله وسلّم بوده و آرزوی دیدن آن حضرت را داشته است.

حاج حسین علی بلغانی بیش از ۶۰ سال عمر کرده و حدود سال ۱۲۷۰هجری شمسی از دنیا رفته است.

میرزامحمّد خطّاط بلغانی (بنا به گفته ی فرزند ایشان آقای حسین علی دبیری، در بین سال های ۱۳۲۰ و 1321شمسی به علّت بیماری حصبه یا وبا در خرمشهر وفات یافت) از فرزندان حاج حسین علی بلغانی بوده است. میرزامحمّد دانش فراوان و خطّ خوش و زیبایی داشته و شاگردان زیادی تربیت کرده است. به همین دلیل شیخ عین الدّین كوكبی – که به همراه گروهی دیگر، از طرف احصائیّه برای ثبت و صدور شناسنامه به منطقه آمده بودند- لقب دبیر را به ایشان اعطا و شهرت دبیری را برایشان ثبت كردند.

اینک بخشی از اشعار ایشان:
روم در مـكّه گاهی در مدینه/ مرا مهر خدا دارم به سینه
حسین دیــدار پیـغمبر ببینـد/ تمنّای مرا آخـر همینه
شفق شد كه طلوعش روشنی داد/ به سر دارم هوای سرو آزاد
حــسین دیــدار پیغمبر ببیند/ بگو كلّ جهان یك سر بَرَد باد

هنگامی كه حاج حسین علی برای سفر حج پا به کشتی می گذارد تا عازم مكّه شود، چنین می سراید:

خـداوندا كــه من حـمل غُرابم/ گــناه دارم ولی بنویس ثوابم
عــریضه كرد حسینی با خداوند/ نمی دانم چـه آیــد در جوابــم
كدام باغی است كه میوه ش كم نمیشه/ چرا شیر و عسل درهم نمیشه
قدِ رعــنای دلـــدار حــسینـی/ چــو سرو ناز اصلاً خم نمیشه
شــوم قربان امـر پاک یــزدان/ بَرم فرمان او هم از دل و جان
اگر پرسند او اهل كجا بود/ بــگو حاجی حسین خوّاج بلغان
“تبارك” خفتن و “یاسین” سحرگاه/ بخوان توبه، به حق عذر از خدا خواه
شود ضــامن حــسین بالِغانی/ محمّد در صف محشر، شفاخواه

شماری از بزرگان روستا مي گويند نام گذشته ی بلغان “بَلاغون” بوده است و بعضی نیز بر اين باورند كه بلغان در قديم “بالِغان” نام داشته است. شاعر در بیت پایانی اشاره ای به نام قدیم بلغان داشته و شايد هم به دليل وزن و آهنگ، بلغان را به صورت بالغان آورده است.

——-

ویراستار: مسعود دبیری

خواجه ابوطالب بلغانی

«خواجه ابوطالب بن محمّدحسین بن جعفر بلغانی» از شعرای معروف بلغان در دوره های افشاریه و زندیه است. پدر ایشان خواجه حاج محمّدحسین از ثروتمندان و خیّرین بلغان بوده که بخشی از ثروت خود را وقف امور خیریه نموده است. آب انبار حاج محمّدحسین در مجاورت مسجد حاجی ملّا به سرمایه ی ایشان ساخته شده و به یادگار مانده است؛ برکه ای که گنجایش حدود یک میلیون لیتر آب را دارد و از آن زمان تاکنون منبع مهمّ تأمین آب شرب بلغان بوده است.

خواجه ابوطالب برادری به نام « تراب » داشته و خواهرش نیز همسر خواجه عبدالصّمد بلغانی کدخدای بلغان بوده است. عبدالرّزّاق رزّاقی نیا بن محمّدکاظم بن عبدالرّزّاق بن محمّدکاظم بن تراب بن محمّدحسین بن جعفر بلغانی از بازماندگان این خاندان است.

اشعار خواجه ابوطالب در گذر زمان از بین رفته و تنها شعری که از وی باقی مانده در ستایش خداوند جهان آفرین و نعت حضرت رسول حبیب ربّ العالمین در ۴۷ بیت است که از این قرار است:

در ستایش خداوند جهان آفرین و نعت حضرت رسول حبیب رب العالمین
حمد خداوند جهان روز و شبم کار آمده / بر جمله جرم بندگان غفّار ستّار آمده
حیّ علیم است و قدیر، نه مثل، نه شبه و نظیر / وان آگه از ما فی الضّمیر دانای اسرار آمده
از صُنع خلّاق جهان، کشتی به دریا شد روان / ماه ارغوان گشته عیان، جاری به انهار آمده
لوح و قلم، کون و مکان، هفتم زمین، نه آسمان / با جمله اشیا اندر آن، از صُنع جبّار آمده
وحش و طیور، رمل و حَجَر، با فطر و افطار و شجر / در ذکر حیّ دادگر، جمله به گفتار آمده
در قعر دریا ماهیان، اندر سما روحانیان / با جمله اشیای جهان، دایم به اذکار آمده
بگشای چشم خود نگر، ارض و سما نه بحر و بر / یک چیز ناید در نظر، غافل ز دادار آمده
جز آدمی در شکر نوم، بگذشته بر او لیل و یوم / هرگز نکرده ذکر صوم، گشتن پدیدار آمده
رو در کلام حق ببین از فضل ربّ العالمین / جنّات عدن خالدین، در شأن ابرار آمده
هم دوزخ و نار و جحیم با جمله عذاب الیم / از قهر قهّارعظیم در شأن کفّار آمده
هرکس برای حق بتاخت نعمت به هرعالم بیافت / وان کس زحُکمش رخ بتافت در دو جهان خوار آمده
نمرود مردود ذلیل انداخت در آتش خلیل / آن آتش از صُنع خلیل ریحان گلزار آمده
فرعون چو برگشت از خدا، موسی فرستاد او عصا / نامد چو در راه خدا، غرقش به دریا آمده
اقوام لوط از گمرهی، کردند فساد و ابلهی / از هیبت و قهرالّلهی شهرش نگونسار آمده
با این همه عصیان ما، بهر رضای مصطفی / هنگام فضلش از عطا اشجار زخّار آمده
هر موی من گردد زبان، شکرش بگویم هر زمان / یه شمّه نتوانم از آن، گفتن که اظهار آمده
از بهر حمد آن حَمَد، گویم درود بی عدد / بر معدن جود و خرد، کش نام مختار آمده
آن شافع روز جزا فاضل ترین انبیا / کش در کتاب های خدا اوصاف بسیار آمده
تاج لَعَمرُک برسرش، خلعت لَولاک در برش / کلّ خلایق چاکرش سرخیل ابرار آمده
آن طوطی شکّرشکن چون لب گشادی بر سخن / شد محفل گل در چمن بر خیل بیزار آمده
از مُعجز فخر بشر، اشجار خشک آورد ثمر / انگشت او شق شد قمر، آهو به گفتار آمده
سلطان بحر مَن عَرَف، شاه سریر لو کَشَف / او گوهر است آدم صدف چون دُرّ شه وار آمده
شمس ضحا بُد فی السّماء غوث و ابد فی السقاء / بدرالیها فی الدُّجا، ملّاح انوار آمده
با آن همه جور و ستم کاو دید از آن قوم دژَم / از بهر الطاف و کَرَم رحمش به کفّار آمده
آن خسرو عالی همم، آن سرور صاحب کرم / ماه عرب شاه عجم، بر خلق سالار آمده
چون کرد آن عالی مُطاع دنیای فانی را وداع / شد روز روشن بی شعاع، مثل شب تار آمده
بعدش علیّ مرتضی اندر لقب شیر خدا / در جمله ی جنگ و غزا آن خیل سردار آمده
انت الکتاب المستبین من نصّ قرآن مبین / انت الولیّ المتّقین در شأن آن یار آمده
بُد زوج زهرای بتول، بودی بنی عمّ رسول / هم در فروع هم در اصول، مقبول غفّار آمده
این پیشوای إنس و جان، پشت و پناه مؤمنان / بس سر فکند از مشرکان تا غیر فرّار آمده
ای “هل انی” بنیان او، وی “قُل کفی” در شأن او / وی انّما در شأن او در نزد جبّار آمده
چون در غزا آن شمع دین آتش بزد بر مشرکین / از نزد ربّ العالمین مدحش به کرّار آمده
روز و شب و شام و سحر از فرّ حیّ دادگر / صلوات بر خیرالبشر بر آن اظهار آمده
تا عمر دارم جمله هی از حق درود پی به پی / بر مصطفی و آل وی بر صحبت اخیار آمده
طالب منم هر صبح و شام، گویم درودت والسّلام / صلوات بر “خیرالانام” تا خیر ستّار آمده

——-

ویراستار: مسعود دبیری

خواجه اشرف بلغاني

خواجه اشرف بلغاني

خواجه اشرف بن خواجه محمّد كريم بن خواجه محمّدشريف بلغاني حدود 300 سال پیش در بلغان مي زيست. وي رئيس قبيله ی خوّاج و كدخداي آن زمان بلغان بود. خواجه سواركاري بي باك بود و در دلاوري و تيراندازي گوي سبقت را از ديگران ربوده بود.

خواجه اشرف قلعه اي بزرگ به مساحت تقريبي 5000 متر داشته است. او از نعمت فرزند محروم بود. با این حال قلعه و محلّ زندگی وی پس از مرگش نیز پابرجا بود، تا این که گذر زمان و بلایای طبیعی، آن جا را به ویرانه ای تبدیل کرد و از آن جز تلّي خاك و يك يا دو اتاق كوچك چیز دیگری باقی نگذاشت.

قلعه ی خواجه که در بین مردم به ” کَلَتیِ خواجه اشرف” موسوم بود، بعدها به همّت فردي خيّر (سيّدعبدالله هاشمي) به دبيرستان پسرانه تبدیل شد.

——-

ویراستار: مسعود دبیری