شعری زیبا از شاعر جوان سعید جمالپور

تولد یافتم در شهر محمود* که سال شمسی ام هفتاد و یک بود* نام من را، چون مبارک شد سعید* خنده بر لب غصه بر ما شد بعید* هفت سال از عمر، آنجا سپری* خاطرات کودکی و خنده های گذری* حیف آنجا در مسیر آب بود* مردمان در فکر کوچ و قلب ها بی تاب بود* هر قبیله سوی جایی کوچ کرد* شهر محمودی به روزی پوچ کرد* ما بسوی شهر بلغان آمدیم* سوی فرهنگ اصیل و اهل ایمان آمدیم* … ادامه مطلب

سلام ای اهل بلغان مردم پاک

سلام اي اهل بلغان، مردم پاک* سلام ای چون طلای مانده در خاک* سلام من به جمع گرم یاران* در این ایام خوش، فصل بهاران* دو بیتی شعر، وصف شهر بلغان* سروده شاعری ناپخته و خام* بگویم از مکانش حوزه لار* فضای سبز، اینجا بوته ی خار* درختان، نخل و گز، کلخنگ و بانه* که هر کس اولی دارد به خانه* زبان ملتش باشد اچمی* کسی اول شنیده گفته رومی* به بلغان فصل تابستان شده ده* زمستان دو شده بر … ادامه مطلب