پیام تسیلت

پیام تسیلت

انالله و انا الیه راجعون

خبردار شدیم که مادر امرالله احراری حسینعلی به رحمت خدا رفت.

آرزو میکنیم که وسعت صبر خانواده ی این دوست عزیز به اندازه ی دریای غمشان باشد.

با هم دعا کنیم تا خداوند بزرگ روح عزیز از دست رفته را قرین رحمت کند و خوب از این میهمان جدید پذیرایی کند.

———–

با کمال تأسف باخبر شدیم محمدجمالی مصطفی و روح الدین (فردین) جمالی نصرالله دار فانی را وداع گفتند

این مصیبت را به ایشان و خانواده محترمشان تسلیت عرض می نماییم و از خداوند متعال برای متوفیان طلب مغفرت و برای خانواده محترمشان صبر جمیل مسئلت می نماییم.

 

پیاده روی همگانی

پیاده روی همگانی

پیاده روی همگانی به مناسبت تشکر از خیرین جوان بلغانی که در پروژه بزرگ تکمیلی بلوار تجلی سهم عمده ای داشته اند. جمعه 12/2/1392

محل تجمع روبروی بانک صادرات

ساعت حرکت 6 صبح به وقت رسمی

حضور پرشور همشهریان باعث دل گرمی خیرین محترم می باشد.

اخبار کوتاه

خبر اول:

به اطلاع آن دسته از مشترکینی که همراه قبض برق آنها اخطاریه پرداخت مابه التفاوت فیوز برق صادر شده میرساند که با تلاش و پیگیری دهیار محترم (آقای شعیب رجایی) کلیه کارهای صدور فیش و پرداخت وجه تعیین شده در محل دهیاری انجام میشود و نیازی به مراجعه به جویم نیست. همشهریان محترم جهت انجام امور مربوطه به دهیاری مراجعه نمایند.

خبر دوم:

آیا می دانستید که مرکز خرید گندم بلغان تنها مرکز خرید در منطقه جویم است که از سال قبل و امسال تک و تنها فعالیت میکند؟ و این در حالیست که مراکز خرید جویم و بنارویه و دهفیش سخت تلاش می کردند که آنها مجوز بگیرند ولی با پیگیری مجدانه تعاونی درخشان بلغان و عضو فعال شورا آقای عبدالوهاب احراری عبدالعزیز موفق نشده اند. امسال هم هیچکدام از مراکز خرید موفق به گرفتن کد بارگیری نشده اند. اینها یعنی اینکه شهر ما در کل منطقه اولین است و تلاش مسئول تعاونی ستودنی است. این یعنی تلاش برای آبادانی همه جانبه و ما میتوانیم با کمک هم بهتر از اینها هم باشیم. از همینجا به همه زحمت کشان و دلسوزان دست مریزاد و خسته نباشید میگوییم.

مسابقه طناب زنی

مسابقه طناب زنی

کسب عنوان قهرمانی طناب زنی استان فارس را به آقای عرفان احراری (ایوب اسدالله) تبریک عرض میکنیم و آرزوی موفقیت و سربلندی برای شما و خانواده محترم و روستای عزیزمان در همه مراحل آرزومندیم

آشنایی با مسابقات طناب زنی و قوانین آن

همیاری برای تکمیل بلوار تجلی

همیاری برای تکمیل بلوار تجلی

همت بلنددار که مردان روزگان / از همت بلند به جایی رسیده اند (سعدی)

هموطن گرامی، به استحضار می رساند که عده ای از جوانان پرشور و پرتلاش تصمیم گرفته اند با تکمیل بلوار تجلی بار دیگر حماسه ای به یاد ماندنی بیافرینند و کمک و حمایت همه جانبه شما عزیزان در اجرای این طرح بزرگ تاثیر مستقیم دارد، که هم رضایت خلق و هم خالق را به دنبال دارد. لذا از شما همشهری عزیز تقاضا میشود همچون گذشته پشتیبان جوانان بوده و با اهداء کمکهای نقدی خود در آبادانی شهرمان سهیم شده و آبادانی و فردایی بهتر را در منطقه طنین اندار کنیم.

اجر و ثوابتان با خداوند متعال

شماره حساب: 0218946756002 بانک ملی به نام آقایان محمدتقی هوشمند و عین الدین ابراهیمی

شماره تماس: محمدتقی هوشمند (09177816151) و عین الدین ابراهیمی (09170595586)

نویسنده متن: آقای عبدالغفور احراری عالی

جلسه بهداشت محیط

در تاریخ 10/12/1392 شبنه شب با حضور تعدادی از جوانان، فرهنگیان و مسئولین دهیاری و شورا و امام جماعت و روحانیون با موضوع بهداشت محیط جلسه ای (در دار القرآن بلغان) برگزار شد.

ابتدا در خصوص محل دفن زباله صحبتهایی ارائه شد. در رابطه با جمع آوری و راه حلهای جمع آوری زباله پیشنهاداتی در جلسه مطرح شد، مقرر گردید دهیار محترم در رابطه با فردی که مسئول جمع آوری است بررسی هایی انجام داده و فردی معرفی نماید که جمع آوری زباله ها با نظم بهتری صورت گیرد. (در خصوص تعیین کارگر)

در رابطه با طرح پاکسازی محیط داخل روستا مقرر گردید گروههایی تشکیل شود و روستا به چند قسمت تقسیم شده و هر گروه قسمتی از محل را نظافت نماید و همچنین مقرر گردید مسئولین مدارس در رابطه با نیروهای کمکی برای طرح فوق سریعاً تعداد نفرات را به آقای هوشمند گزارش نمایند و در اولین فرصت سرگروه و تعداد اعضای گروه مشخص شده تا طرح پاکسازی محیط روستا از آلودگی به نحو شایسته انجام شود.

امضاء حاضرین در جلسه:

  • محمدتقی هوشمند، عبدالجلیل رجایی، شعیب رجایی، شیخ شمس الدین احراری، شیخ محمد دبیری، عبدالوهاب احراری حاجی عبدالعزیز، حامد حسینی، سلیمان احراری خواجه علی، عبدالسلام جمالی، احمد حسینی، عبدالغفور احراری عالی، سعید دبیری
مصاحبه با غلامرضا احراری

مصاحبه با غلامرضا احراری

با عرض سلام و خسته نباشید خدمت معلم مهربان و انسان ساز
ضمن پوزش از شما از اینکه وقت شریفتان را در اختیار ما گذاشته اید، برای پربار شدن ماهنامه پیام بلغان در نظر داریم در هر شماره با یکی از شخصیتهای فرهنگی یا افرادی که به نحوی در پویائی جامعه بلغان شریف قدیمی برداشته اند مصاحبه ای ترتیب دهیم تا ضمن راهنمایی، جوانان و نوجوانان با مسایلی در رابطه با سازندگی بلغان آشنا شوند تا مثل همیشه بلغانی آباد و عاری از هر گونه بی بند و باری داشته باشیم.

س: لطفا خودتا را به طور کامل معرفی کنید.
ج: غلامرضا احراری متولد 1333 اهل بلغان هستم، داری مدرک فوق دیپلم دینی و عربی. در حال حاضر بازنشسته آموزش و پرورش می باشم.

س: کودکی و نوجوانی شما چگونه گذشت و چه مشکلاتی در راه تحصیل علم بر سر راه شما بود؟
ج: کودکی را در روستای بلغان پشت سر نهادم. در سن 5 سالگی وارد مکتب شدم و در سن 7 سالگی به دبستان پای نهادم. پس از طی دوره شش ساله ابتدایی در سال 1346 جهت ادامه تحصیل به شهرستان جهرم عزیمت نمودم. در سال 1349 پس از قبول در امتحان ورودی وارد دانشسرا شدم. مشکلات زیادی در عرضه زندگی به خصوص برای کسانی که قصد ادامه تحصیل داشتند وجود داشت، در زمستان وسایل گرم کننده و در تابستان وسایل خنک کننده وجود نداشت، حتی از وسایل روشنایی در شب بی بهره بودیم و از چراغ موشی استفاده می کردیم، جهت مسافرت به شهرستان جاده درستی وجود نداشت در کل منطقه تنها یک خودرو وجود داشت که با آن مسافرت ما تا جهرم شش تا هفت ساعت طول می کشید، در شهر باید در خانه اجاره ای، خودمان غذا آماده می کردیم، لباس می شستیم، خرید می کردیم در حالیکه هیچگونه آمادگی قبلی نداشتیم و مدتها با افرادی آشنا برخورد نداشتیم. خلاصه همه مشقات را تحمل کرده، ادامه تحصیل دادیم تا فردی مفید برای خانواده و جامعه باشیم.

س: از چه سالی وارد آموزش و پرورش شدید و در چه سالی بازنشسته شده اید، آلان مشغول چه کاری هستید؟
ج: در سال 1349 پس از طی دوره سه ساله دبیرستان نظام قدیم، وارد دانشسرای مقدماتی لار شدم. بعد از 2 سال تحصیل در این مقطع به خدمت آموزش و پرورش لار در آمدم. با احتساب دوره دو ساله، سی سال در خدمت آموزش و پرورش در مقطع های مختلف بودم که در مهر سال 1379 به افتخار بازنشستگی نایل آمدم و فعلا با اداره مغازه ای خود را مشغول کرده ام.

س: یکی از خاطرات اولین سالهای تدریس و همچنین از آخرین خاطرات خود در عرصه آموزش و پرورش.
ج: خاطرات بسیار زیاد است زمانی که وارد عرصه خدمت شدم نوجوانی کم سن و سال بود که فوت و فن اداره زندگی و کلاس داری را نمی دانستم با این حال در اولین سال خدمت، اداره یک دبستان پنج کلاسه را به عهده داشتم ولی در برابر شوقو و ذوق خدمت و استقبال و همکاری روستای مشکلات ناچیز بودند، با خاطره ای خوش اولین سال خدمت را پست سر گذاشتم.
بهترین خاطراتم اینکه در تمام مقاطع تحصیلی از نهضت گرفته تا ابتدایی، راهنمایی و دبیرستان تدریس نموده ام و با کودک، نوجوان، جوان و پیرمرد و پیرزن سروکار داشته ام.

س: سهم پدر و مادرتان در موفقیت شما چقدر بوده است؟
ج: فرهنگ مردم، افراد جامعه، پدر و مادر هر یک به سهم خود تاثیر زیادی در موفقیت و عدم موفقیت دارند و من موفقیت خود را مرهون زحمات و تلاش و راهنماییهای پدر و مادرم می دانم.

س: نظرتان در مورد ادامه تحصیل دختران چیست؟ آیا دو مساله ازدواج و تحصیل منافی همدیگر هستند؟
ج: کسب علم بسیار ارزشمند است و جامعه ما به افراد تحصیل کرده جهت اداره خود نیازمند است و طبق دستورات اسلامی، یادگرفتن علم بر هر مرد و زنی واجب است. واضح است که فرد تحصیل کرده بهتر می تواند زندگی را اداره کند تا به سعادت برسد، مادر تحصیل کرده خانه را بهتر اداره می کند و فرزندان شایسته تری را تحویل جامعه می دهد. هیچ مانعی نباید جلو ادامه تحصیل دختر یا پسر را بگیرد، باید ضمن حفظ و رعایت اصول، ادامه تحصیل تا اخذ تحصص ادامه یابد و ازدواج بهانه و مانعی برای ادامه تحصیل نباشد.

س: بزرگترین آرزویتان چیست؟
ج: داشتن مملکتی آزاد، آباد و پیشرفته با افرادی مؤمن، متعهد و متخصص به دور از هرگونه دغدغه خاطر امنیت در همه سطوح.

س: چه نظری در مورد جامعه علمی بلغان دارید؟
ج: اگر منظور از جامعه علمی وجود مدارس، مساجد و دانش آموز و اداره آنها باشد هر چند وقت از قدمت بسیاری برخورداریم ولی باید اذعان کنیم که هنوز در ابتدای راهیم. باید تلاش بیشتری مبذول داریم، منیتها و دوئیت را کنار بگذاریم، از امکانات و استعداد بالقوه افراد به نحو صحیح و مطلوب استفاده کنیم تا به جایی برسیم که ریشه بیسوادی به معنای امروزی در جامعه از بیخ و بن برکنیم.

س: رمز موفقت در کارهای چیست؟
ج: ایمان، توکل، پشتکار و خودباوری

س: شما در کارهای هنری از قبیل تئاتر در مناسبهای مختلف شرکت داشته اید و باعث ایجاد روحیه در جوانان می شدید، ضمن عنوان خاطره ای در این مجال نظرتان را در مورد هنر و فعالیتهای هنری بفرمائید؟
ج: خاطرات زیادی دارم، آغاز فعالیت من در این مورد به سالهای 46-47 بر می گردد و سی و چند سال فعالیت بیش از صدها خاطره در پی دارد.
من بیشتر ظنز کار کرده ام و در محیط روستا یک فعال هنری باید همه امور را خود به عهده بگیرد از نویسندگی تا کارگردانی، گریم، بازی و …. سعی من بر این بوده تا ضمن فراهم آوردن اوقات خوش، گوشه ای از معضلات و کمبودها و تبعیضها را در قالب نمایش عرضه نمایم. در نمایشی قرار بود فردی را با طناب اعدام کنیم با وجود آن که کلیه جوانب را در نظر گرفته بودیم ولی زمانیکه محکوم به طناب آویخته شد جدا ترسدیم و ناخودآگاه از پشت صحنه وارد صحنه شدم و محکوم را با چثه بزرگش بر دوش گرفتم و در هوا نگاه داشتم!! خلاصه نمایش در نمایش شد.
هنر به معنای عام، عرضه کردن کار به نحو صحیح آن می باشد و به معنای خاص آن، عنوان کردن گفته ها و ناگفته ها با حرکات و اشاره و کنایه می باشد. برای هنر و هنرمند ارزش قائل شویم. هر شخص ذی شعوری هنر دارد ما باید راه عرضه آن را به او نشان دهیم چه خوب است که هنر را به تأتر بسنده نکیم بلکه نقاشی، خطاطی، خیاطی …. راه هنر بدانیم که متاسفانه روستای ما سیر نزولی و رکود را می پیماید.

س: نظر خودتان را در مورد ماهنامه پیام بلغان بفرمائید؟ برای پیشرفت این مجموعه فرهنگی چه پیشنهادی دارید؟
ج: من به گردانندگان ماهنامه “خدا قوت” می گویم و خدماتشان را در توسعه فرهنگ ارج می نهم و توفیق آنها را آرزومندم. به وجود آنکه این ماهنامه را افراد مبتدی و غیرمتخصص اداره و منتشر می کنند، چون نیت خالص است و هدف، آگاهی دادن به مردم، از جذبه خاصی برخوردار است و روشنگر. استفاده از تجربیات روزنامه نگاران و اهل قلم، متنوع کردن مطالب، بازگو کردن مشکلات و کمبودها، استمداد از مسئولین، تفرقه زدایی و عنوان مطالبی در جهت اتحاد و اتفاق و مشارکت مردم، ماهنامه را وزین تر می کند.

س: اگر صحبتی برای خوانندگان دارید بفرمائید.
ج: ضرب المثلی است که “چه بگویم که دیگر گفته نمانده” ولی من می گویم هر چه در ارشاد و راهنمایی مردم بگویم کم گفته ام، چون در ارتباط با ماهنامه است سخنم را با اهل قلم و شعر و سخن به پایان می برم: در قلمفرسایی و سرودن شعر و سخنرانی بسیار مواظب باشیم، بیخود و بی جهت کسی و مقامی را ارج ننهیم و مداح و چاپلوس نباشیم، بی جهت کسی را نکوبیم و سرکوفت نزنیم و به قول آن فرد فارسی زبان که عربی نمی دانست “حق را لاحق و لاحق را حق” جلوه ندهیم که مصیب به بار می آید و فاجعه می آفریند.

 

—–

منبع: ماهنامه پیام بلغان – 1381

چَش بِنَكِ cas benake یا (چَش بُنَکِ cas bonake)

نوع بازي : مشترک

وسايل بازي : ــــ

شمار بازيگران : حدّاقل 3 نفر

زمان بازي : معمولا شب ها

شيوه ي بازي:

بر اساس توافق بازيگران، مي توان از دو روش استفاده كرد:

  1. در محيط باز: يك نفر به قيد قرعه چشمش را مي بندد، بقيه ي افراد در جايي پنهان مي شوند. پس از مدّتي وي چشم هايش را باز مي كند و دنبال افراد دیگر مي گردد. او بايد تمام افرد را پيدا كند. در ادامه، نخستين كسي كه پيدا شده است به جاي او چشم هايش را مي بندد و بقيه پنهان مي شوند. اين بازي مي تواند ساعت ها ادامه يابد.
  2. در محيط بسته: يك نفر به قيد قرعه چشمش را مي بندد، افراد در محيط محدودي كه قبلا توافق شده است، مي چرخند و سعي مي كنند از دست او فرار كنند، اگر فردي از محدوده خارج شود يا گير بيفتد، بايد چشمش را ببندد و دنبال بقيه بگردد.

——

نویسنده: احمدنور احمدی کارشناس ارشد زبان و ادبیّات فارسی

تيلُم بَه tilom ba

نوع بازي : پسرانه

وسايل :ــــ

شمار بازيگران : حدّاقل 6 نفر

زمان بازي : شب

شيوه ي بازي:

بازيگران به دو گروه تقسیم می شوند. گروه آغازگر بازی يك نفر را به عنوان «تیل» معرفي مي كند. تیل به اعضاي گروه مقابل فرصت مي دهد در تاريكي شب پنهان شوند. پس از آن، براي يافتن آن ها دست به كار مي شود، بقيه ي ياران تیل بايد در قرارگاه بايستند.

اعضاي گروه مقابل مي توانند تیل را فريب دهند و به قرارگاه برگردند و بر دوش اعضاي گروه وی سوار شوند. اين اعضا نيز معمولأ با صداي بلند فرياد مي زنند: گُرُكي بُدُم، بُندي بُدُم، تیل بِرَس goroki bodom bondi bodom til beras، در حقيقت آنان با بيان اين جمله ها تيل را يه فريادخواهي مي خوانند.

تا زماني كه تیل همه ي اعضاي گروه را نيافته است، يارانش بايد سواري بدهند. وقتي همه يافته شدند جاي گروه ها عوض مي شود.

——

نویسنده: احمدنور احمدی کارشناس ارشد زبان و ادبیّات فارسی

سروده ای درباره بلغان

سروده ای درباره بلغان

شکر ایزد را به‌جا می آورم
هرکجا نامی زِ “بلغان” آورم

مسند گرمی و شور است اینجا
حسّ و حالی به وفور است اینجا

حاجتی نیست به وصف و تعریف
شهره بودَست به “بلغان شریف”

شرح حال خواندنی داریم ما
چهره‌های ماندنی داریم ما

چهره‌ای چون “ممّدِ عبدالرحیم”
گیوه بافد؛ زنده بادا و مقیم!

وآن دگر هم “علنقِنِ محمدی”
در حصیر و بوریا سرآمدی

کدخدا داریم “خواجَه محدَلی”
روح او مغفور باد و مُنجَلی!

“ممّدِ زینل” هیچ یادش کنی؟
او که آورده به بلغان شرکتِ تعاونی

“شیخِ صدیقی”، امامِ جمعه‌ها
عاقدِ عقد و عروسی‌های ما

یادی از معلم عزیزمان “حسینعلی”
“طالبا” و “خواجَه اشرف”، مرحومِ “خواجه علی”

یاد باد آن شاعر و شیخِ عزیز
پدرِ بنده که بُد “شیخ عزیز”

مردِ اخلاص و عمل، عند الله
حاجیِ صدق و صفا “اسدالله”

توی این جشن و سرورِ جاری
خالیه جای “شهید احراری”

“حاجی عبدالله دبیری”؛ زنده باد!
مدرسه آورده او؛ پاینده باد!

اهل فضل و اهل شعر وفلسفه
وه چه بسیارند در این دهکده

راستی اطراف بلغان دیده ای؟
هیچ تو اکناف آن پیموده ای؟

چند وختِ نِچِسته “موه سُتَه”؟
یا “گدی” یا “اشکتِ رهکِ” و یا هُم “که سیَه”

آخرین باری که چِسته کی بُدِ؟
تَهِ “دِرَه”، تا خودِ خودِ “طِلادونِ”

اسم چندتا چشمَه تو بِشُم بِگِ؟
غیرِ اِ “خونووِ” و آن “پدگِ”

جَ یَیِ خَش دور ما فتُّ وفراوونِ کاکا
“بودر” و “گچی” و “سورون”…حتی اِ “برکه سه‌تا”

“نجم الدینِ”، “کُه‌زِ” و “دروَیِ دوکو”
“دشتِ مُشک” و “دشت گرد” و “گُلسِتو”

راستی امسال شاپُخ کسی “بالاتَوَه”؟
تحتِ “برکه‌یِ اسماعیل” یا تِک “دِرَه”

نونِیَ‌یِ محلّیمو خیلی خَشِ، قبول تهَه؟
پَتکِ “کواسِ” و “خِمیرِ شِری” هنو تهَه؟

“فَلزی” و “چووَلو”، “مَهیَتَکِ”
“نونِ نازک”…یکی دِگَه هم هَه…”لیتَکِ”

اِیا که وارَپخیم با “خوو” و ” تَوَه”
چه بگُم از “سُرِ” و “کلیَ‌سُرِ”، “مهیاوَه”؟

…خاب دِگه،

وختی نی اگِ نَه از بازِنِیامو هَم مَگُت
از پوشِشِ‌یَیِ قدیم و لباسِ زِنِیامو هَم مگت

“مُچِ‌فیل”، “یَلَختُر” و “پیش‌کل‌کُله”
“بُلاچَک”، “هفت‌سنگی” و “تیلمبَه”

“نَدربازی”، “ریخِ” و “کم‌بابا”
دُتِیا “سنگِ‌پیچِل‌پیچلانِ”، پُسِیا “دارتِپا”

جَیِ اِ هَمَه بازِنیا که (بَه قول لارنِیا) اِقد خَشِن
اُشگِلِتِ کامپیوتر و پلی‌استِیشِن.

…بگذریم؛ وخت کمِ و فرصتی نیُّ و مو چِدُم
وَلِ از همَش خَش‌تر اِیه:
“خرِ سوز، پاردُمِ سوز، دُمِشو بگیر که اومدُم”.

——-

مصطفی روستائی

سروده شد جهت “نخستین جشنواره‌ی نوروزی فرهنگ و هنر بلغان”

فروردین 1391