سروده ای درباره بلغان

شکر ایزد را به‌جا می آورم هرکجا نامی زِ “بلغان” آورم مسند گرمی و شور است اینجا حسّ و حالی به وفور است اینجا حاجتی نیست به وصف و تعریف شهره بودَست به “بلغان شریف” شرح حال خواندنی داریم ما چهره‌های ماندنی داریم ما چهره‌ای چون “ممّدِ عبدالرحیم” گیوه بافد؛ زنده بادا و مقیم! وآن دگر هم “علنقِنِ محمدی” در حصیر و بوریا سرآمدی کدخدا داریم “خواجَه محدَلی” روح او مغفور باد و مُنجَلی! “ممّدِ زینل” هیچ یادش کنی؟ او … ادامه مطلب

شعری زیبا از شاعر جوان سعید جمالپور

تولد یافتم در شهر محمود* که سال شمسی ام هفتاد و یک بود* نام من را، چون مبارک شد سعید* خنده بر لب غصه بر ما شد بعید* هفت سال از عمر، آنجا سپری* خاطرات کودکی و خنده های گذری* حیف آنجا در مسیر آب بود* مردمان در فکر کوچ و قلب ها بی تاب بود* هر قبیله سوی جایی کوچ کرد* شهر محمودی به روزی پوچ کرد* ما بسوی شهر بلغان آمدیم* سوی فرهنگ اصیل و اهل ایمان آمدیم* … ادامه مطلب

سلام ای اهل بلغان مردم پاک

سلام اي اهل بلغان، مردم پاک* سلام ای چون طلای مانده در خاک* سلام من به جمع گرم یاران* در این ایام خوش، فصل بهاران* دو بیتی شعر، وصف شهر بلغان* سروده شاعری ناپخته و خام* بگویم از مکانش حوزه لار* فضای سبز، اینجا بوته ی خار* درختان، نخل و گز، کلخنگ و بانه* که هر کس اولی دارد به خانه* زبان ملتش باشد اچمی* کسی اول شنیده گفته رومی* به بلغان فصل تابستان شده ده* زمستان دو شده بر … ادامه مطلب

اشعاری از فیروز بلارک در رابطه با جشنواره نوروزی بلغان

هر آنکس یا خدا خواهد بگـــوید* کــلام خــالقــــــــش باید ببوید* تحرک با تلاش همـــراه غـــیرت* چــو بذر زیر خــاکش کرده ، روید* به بلغان گشته یک جشنواره برپا* در این گنجینه کـس دُرّی بجــوید* شکوه عشـــق روید خــاک بلغان* هـرآنکس معـرفت خواهـــد بپوید* قدوم حاضــــرین بر چشـم بلغان* به دیده می گذارم هر کــه گــوید* تلاش و غیرت و مردانگـی بیــن* ز علــم و فـن، ید جــــانانه روید* تخصص دارد و تکنیک و تاکتیک* حـریفـــش نیر نتــــواند ربویــد* بیا فیروز … ادامه مطلب

غزلی از شاعر عین الدّین روستایی

آن چه مي خوانيد قطراتي است به جا مانده از سرشك قلمي استوار كه تعهّد و ذوق ادبي را درهم آميخته و تركيبي موزون از سوز و گداز و هنر شاعري را رقم زده و هر مصرع و بلكه هر كلمه اش به راستي حاكي از پيوندي است ناگسستني ميان احساس و عرفان، كه در طبعي لطيف، سخنی برآورده است يادآور غزل هاي طبع نواز حافظ لسان الغيب. و اين گونه است كه ازعين الدّين قرّة العيني ساخته و روستايي … ادامه مطلب